تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني
" همهُ مهره های سياه به نام من ، تو به سپيدی ات مي بازی "
نقاشی کن بر ناخن‌های دست من
درختی بر این ناخن
باران روی ناخن دیگر
روی این آفتاب و
آفتاب‌گردان‌ها در کف دست من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیم‌رخ دختری که نیم‌رخ‌اش یادم نیست
کوچه‌ای از بازوان من می‌گذرد
با طرح پنجره‌ای بر انگشتم
حالا دست‌هایم را بردار
و بپیچ دور تن‌ات
و بگذار ناخن‌هایم
نوک انگشت‌هایم
آهسته بگذرد از روی پوست تو
می‌بینی؟
رنگ‌ها را می‌بینی؟

بیژن نجدی/خواهران این تابستان

ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی
قالب وبلاگ