تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني

دست نوشته هاي يك بيمار رواني

محسن سراجي

 

صادق عسگري ( سورئاليست  ) از دوستان خوب اينترنتي من است كه  نوشته هايش را دوست دارم . البته اگر كمي در نوشته هايش دقيق شوي تازه مي فهمي كه چرا اين عنوان  ( سورئاليست ) را براي خودش انتخاب كرده است   .  مطلبي را براي صادق هدايت نوشته بود كه اين روزها دوباره خواندش واقعا لذت بخش است . پيشنهاد مي كنم كه اين مطلب را بخوانيد مطلبي كه شايد بعد از سكوتي طولاني نوشته شده باشد ... شايد  ! شايد هم بي ربط باشد با اين فضا ...!  بقيه نظرات با خود شما

 

صادق خان: هنوز هم گاز بهترین روش است !

 

نمی‌دانم حالا بعد از گذشت 56 سال از رفتنت هنوز هم زخم‌هایی خوره‌وار روحت را می‌تراشند یا نه؟ هنوز هم معتقدی که بعضی دردها را نمی‌شود به کسی گفت؟

این روزها دیگر همه زخم‌های عمیق برداشته‌اند.دیگر به سنگ‌قبرها هم رحم نمی‌کنند.این روزها حتی به مرگ هم رحم نمی‌کنند. تو هم عجب آینده‌نگر بودی که پرلاشز را انتخاب کردی و حالا لابد  در آرامشِ عصرهای پاریس میان سنگ‌قبرها  قدم می‌زنی و ناخن‌هایت را می‌جوی و به ریش ما در حسرتِ انزوا مانده‌ها می‌خندی.

حق هم داری صادق خان. این‌قدر همه با زندگی روی  هم ریخته‌اند که کسی به مرگ فکر هم نمی‌کند. راستی خبر نداری که مشتری‌های لکاته‌های مرد این روزها بیشتر است.این روزها جوان‌ها اکثرا قوزی می ‌شوند. دیگر از نیلوفرهای کبود خبری نیست.داش آکل‌ها ابرو نخ می‌کنند و مرجان‌ها.... این روزها حاج‌آقا دیگر چند تا صیغه‌ای دارد. دیگر باکش هم نیست که زنش کجاست و چه می‌کند.آدم‌ها از سگ‌ها ولگردتر شده‌اند. میهن‌پرستان دیگرفروشی ‌می‌کنند. تا دلت بخواهد توی این شهر تاریکخانه پیدا می‌شود.دیگر زنی اگر مردش را گم نکند جای تعجب دارد.این روزها زندگی‌ همه‌ی ما وابسته به همان عروسک‌های پشت‌پرده است

صادق‌خان نکند تو هم به قول سهراب دچارِ همان رگِ پنهان رنگ‌ها شده بودی که عاقبتت این شد؟ صادق‌خان دیگر کمتر کسی است که دچار شود اما تا دلت بخواهد ناچار پیدا می‌شود. به قول تو آدم باید افکارش را برای خودش نگاه دارد .آسوده خاطر درزهای اتاق را بگیرد. شیر گاز را باز کند و در حالی که آرام روی زمین سردِ آشپزخانه دراز می‌کشد؛ لبخند بزند.

راستش را بگو چرا نرفتی بالای ایفل خودت را به پائین بیندازی؟ چرا جیب‌های آن پالتوی سیاه رنگت را پر از سنگ نکردی؟ چرا نرفتی کنار نهر و رگت را بزنی تا آرام آرام در نقش‌های گلدان محو شوی؟ آن زمان قرص و کپسول نبود که چند ده‌تایی بیاندازی بالا و آرام آرام به خواب مرگ فرو بروی؟

اما نه. انگار هنوز هم بعد از پنجاه و اندی سال گاز بهترین روش است.

صادق‌خان قصه‌ی تو قصه‌ی آدم‌هایی‌ست که از بقیه آدم‌ترند.آدم‌ترها هم این زندگی را  تاب نمی‌آورند. قصه‌ی تو قصه‌ی زندگی‌ست. اصلا عین زندگی‌ست

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن سراجی |