تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني

دست نوشته هاي يك بيمار رواني

 انگار چیزی گم کرده ام

دنبال دلم می گردم تا چند خطی بنویسم

برای تو  ؛

مثل طلوع شب ،

تاب طراوت ،

ماه نگاهت ،

و نمناک شود گوشه ی چشمان تماشا

هزار هزار پروانه ی دل به قربانت

نازنین ، جان غریب

چیزی مگر از آسمان کم می شود

اگر یک ستاره بچینم

و نور بپاشم گیسوان باران را ،

و مستانه بچرخم ، بچرخم

چون کشتی بی لنگر در طوفان نگاهت

و عطش بنوشم از خم حق

شب جرعه ی آه

درست مثل مثل .....

مثل ماه
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن سراجی |