|
دست نوشته هاي يك بيمار رواني
|
مداد قرمز در سوگ گل سرخ ...
زرد در اسارت قناری ها...
سبز در ماتم مرگ برگ ...
آبی از انزوای آسمان ...
بنفش در عزای گل یاس ...
و .....
همه و همه در سوگ بچه های یتیم ...
در ضیافت گرسنگان ...
در رخت بر بستن شرافت و انسانیت به سوگ نشسته اند !
مداد های رنگی من همه در همهمه دردهای من و تو ...
دردهای ما!
رنگ سیاه بر سر کرده اند ...
مرا ببخش اگر قلب من از این همه سیاهی سیاه شده و سیاه زمزمه می کند
که ...
از کوزه همان برون تراود که درو ست !
و
من همواره رنگی شدن ها را انتظار میکشم
حتی روزی که دیگر نباشم ...!