شعر از رویا زرین

آدم
آدم استو چیزی را عوض نمیكند این چای داغ
باید رهاترت كنم از این
و بچسبم
به دكمههای كتام
ضربانم
اشاره دارد به دقیقهی حركت
كه آیه ایست نازل شده در بلیط برگشت
باید رهاترت كنم از این
و لیوان چای را
تا نیمه رها بگذارم
در تلخی غلیظ مظروفش
و با نوك پنجه برگردم
آشتی كنم
با كفش هام كه خاكستری میزنند
و راه را مثل گربه بو میكشند
دارم رهاترت میكنم كه چی؟
ضربانم اشاره دارد به دستهای تو كه بوی مرگ نمیدهند
جرات میخواهد آغوش پر ، آغوش خالی ، به امید دیدار ،
جرأت میخواهد و تنهایت میگذارم
كه "امپراتوری" ات را ورق بزنی
تنهایت میگذارم و احمد كایا صدایش را بلند میكند كه:« به خاطر دنیای جدید است برادران این جنگ
به خاطر دنیای جدید است»
همسایهها را
سراسیمه میكنی محبوب من
و من
به طبقهی هم كف میرسم و همه چیز
همه چیز در دو قطره
غرق میشود
حالا غرور كلاغها
عرق میكند از صدای كایا
كه دارد سر میرود از حوصلهی همسایه ها
« این جنگ به خاطر دنیای جدید است»
حالا جرأت میخواهد ایستادن ، قدم زدن به سمت خیابان
و لبخند زدن به آدمهای روبه رو
« با چشمهای اشك آلود و
لبخندهای عسل اندود»
محبوب من
دارم میروم
كه بروم كجا؟
كمر بسته به جان خودش محبوب من
باید انتخاب كنم آیا
میتوانم اكتفا كنم به میبوسمتهای تلفنی
و گرم نگه دارم آغوش خالیام را؟
آخ محبوب لعنتی من
كه كمر به چیزی بستهای
كه شبیه خلسههای عیسا ست
كه كمر به چیزی بسته ای
كه شبیه آوازهای زنی ست
در دشتهای گریان
نه محبوب من
به پشیزی نمیارزد این
دنیای جدید بی دست و آغوش تو
کتاب آوازهایی که باد برد " برگزیدگان نخستین جایزه ی ادبی ایران "
ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی

وقتی جایی روی زمین نیست
به آسمان نگاه می کنم
آسمان مال ماست
ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی
